نامه شورای اسلامي شهر اراك به رهبر انقلاب در مورد طرح انتزاع برخی شهرستان ها از استان مركزي

در شأن استان حضرت امام (ره) نيست كه تضعيف گردد
محضر مبارك مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي « مُدّظلّه العالي»
با عرض سلام و ادب به حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه و تبريك فرخنده زادروز آن مصلح كل و دعاي بسيار در تعجيل فرجش و آرزوي طول عمر بابركت حضرتعالي، كه سكان هدايت جامعة اسلامي را عهده داريد و بيعت مجدد با آرمان شهداي عزيز و امام راحل عظيم الشأن انقلاب اسلامي ايران.
به استحضار ميرساند چند زماني است كه دولتمردان و بعضي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و وزارت كشور جهت ارتقاء طرح توسعة استان قــم درصدد انتزاع شهرستانهاي ساوه، زرنديه، دليجان و محلات از استان مركزي هستند تا به استان قــم وصل شوند و قــم گرانقدر بهره هاي لازم را از آنها ببرد و طبق اطلاع واصله در آخرين جلسات اين موضوع رياست محترم مجلس شوراي اسلامي طي تشكيل كارگروهي در مجلس و دولت بطور جدي در جهت تحقق اين هدف قدمهايي را برداشته اند، عليهذا مردم استان مركزي از روند خطرناك موضوع فوق به دلايل مشروحه ذيل اظهار نارضايتي مي نمايند و استدعا دارند حضرتعالي به هر نحو ممكن جلوي اين حركت مسئله برانگيز و ناعادلانه را سد نموده و اوامر مقتضي صادر فرمائيد.
1ـ مستحضريد كه استان مركزي مهد پرورش عالمان بزرگ شيعه در صده هاي اخير اين كشور بوده و امام راحل عزيزمان از اين استان اقامة عدل و داد را برپا نمود و در شأن اين استان نيست كه تضعيف گردد.
2ـ رجال سياسي، مذهبي شاخصي از اين استان برخاسته اند، كه همواره سد ستبر در مقابل استعمارگران و غارتگران غربي بوده اند و در تاريخ اين كشور چه جانفشاني ها كه در اين راه نكرده اند و چه زجرها، كه نكشيده اند.
3ـ در هنگام بروز جنگ تحميلي فرزندان رشيد اين مرز و بوم چه شهداي گرانقدري را تقديم انقلاب عزيز اسلامي كه نمودند و مانع تحقق اهداف شوم دشمن گرديدند.
4ـ از نظر امنيتي، اقتصادي و اجتماعي يكي از اَمن ترين استانهاي كشور بوده و همواره يار و ياور نظام مقدّس جمهوري اسلامي بوده اند.
5ـ انتزاع شهرستانهاي ساوه، زرنديه، دليجان و محلات از استان مركزي و الحاق آنها به استان قــم هيچ توجيه صنعتي و اقتصادي، امنيتي، اجتماعي براي اين شهرستانها ندارد و با هزاران دليل مي توان اثبات نمود كه اين چهار شهرستان در صورت تحقق موضوع صدرالاشاره متضرر خواهند شد و مردم اين شهرستانها بايد ضررهاي اقتصادي هنگفتي را بپردازند.
6 ـ استان قــم بدليل وضعيت خاص آب و هوايي و زمين، مستعد اين ظرفيت نيست و براي ارتقاء طرح توسعة آن نمي توان استان همجوار را قرباني نمود.
7ـ به دلايل بندهاي برشمردة فوق فرصت لازم براي توجيه مردم منطقه و نظرخواهي از مردم اين چهار شهرستان بعمل نيامده است تا كار كارشناسي لازم صورت پذيرد و به نظر مي رسد قدرتمندان سياسي در اين خصوص بيشتر اعمال نظر فرموده اند تا صاحبان حق.
8ـ رعايت حق و شأن استان مركزي در تاريخ شيعي اين كشور عزيز مي طلبد كه از طرح توسعه و گسترش جديد برخوردار شود نه اينكه روز به روز توسط بعضي تصميمات تضعيف گردد و رو به فراموشي برود.
عليهذا، مردم استان مركزي از آن مقام داهي و ژرف نگر و سكّاندار هدايت نظام اسلامي استدعا دارند، كه عادلانه به موضوع فوق رسيدگي عاجل عنايت فرمائيد و مردم شريف را از اين دغدغه و نگراني نجات بخشيد.( والامراليكم).
سيد علي قائم مقامي: محمدحسن احمدي: دكتر علي رجائي: اشرف بهادري:
رئيس شوراي اسلامي شهر نايب رئيس شورا دبير اول شورا سخنگوي شورا
زهرا آباقري: دكتر منوچهركاظمي: زينت السادات كريمي:
منشي دوم شورا خزانه دار شورا عضو شورا
رضا يوسفيتبار: عضو شورا سيد عماد مولايي نسب: عضو شورا
رونوشت
1. رياست محترم جمهوري اسلامي ايران جهت استحضار و صدور اوامر مقتضي.
2. رياست محترم مجلس شوراي اسلامي ايران جهت استحضار و صدور اوامر مقتضي.
3. رياست محترم قوة قضائيه جهت استحضار و صدور اوامر مقتضي .
4. امام جمعه محترم شهر اراك و نمايندة معظم ولي فقيه در استان مركزي جهت استحضار و اقدام لازم.
5. استاندار محترم استان مركزي جهت استحضار و اقدام مقتضي.
6. نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در استان مركزي جهت استحضار و اقدام مقتضي.
7. مديركل محترم اطلاعات استان مركزي جهت آگاهي و اقدام مقتضي.
8. سردار فرماندهي محترم سپاه روح الله استان مركزي جهت آگاهي و اقدام مقتضي.
9. سردار فرماندهي محترم انتظامي استان مركزي جهت آگاهي و اقدام مقتضي.
10. مديركل محترم دادگستري استان مركزي جهت آگاهي و اقدام مقتضي.
11. مديركل محترم صدا و سيماي استان مركزي ـ واحد خبر جهت آگاهي و انعكاس موضوع.
12. فرماندار محترم شهرستان اراك جهت استحضار و اقدام لازم.
13. مديران محترم خبرگزاريها، مطبوعات كشوري، مطبوعات استاني جهت آگاهي و اطلاع رساني به مردم عزيز استان مركزي.
14. مسئولان محترم احزاب، تشكل هاي سياسي مذهبي استان مركزي جهت آگاهي و اقدام لازم.
15. دبيرخانه
شعر بي دروغ
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟
راز زندگي
زندگي
لب زخنده بستن است
گوشه اي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگي شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوي غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش مي رسد
تو چه فکر ميکني
راستي کدام يک درست گفته اند
من فکر مي کنم گل به راز زندگي اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل يکي دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره کرده است!
از قيصر امين پور
چون كتابي در مسير باد
ميخورد هر دم ورق اما
هيچ كس او را نميخواند
برگ ها را مي دهد بر باد
ميرود از ياد
هيچ چيز از او نمي ماند
بادبان كشتي او در مسير باد
مقصدش هرجا كه بادا باد
بادبان را ناخدا باد است
ليك او را هم خدا،هم ناخدا باد است....
تبادل لينك
اين وبلاگ آماده تبادل لينك با تمام وبلاگ ها مي باشد.
آب
در فرودست انگار، كفتري ميخورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيرهيي پر ميشويد.
يا در آبادي، كوزهيي پر ميگردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، ميرود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينهها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقاق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچهيي ميشكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم. سهراب سپهري
تا نبض خيس صبح
اي سرطان شريف عزلت!
سطح من ارزاني تو باد!
يك نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد.
يك نفر آمد كه نور صبح مذاهب
در وسط دگمه هاي پيرهنش بود.
از علف خشك آيه هاي قديمي
پنجره مي بافت.
مثل پريروزهاي فكر، جوان بود.
حنجره اش از صفاف آبي شط ها
پر شده بود.
يك نفر آمد كتاب هاي مرا برد.
روي سرم سقفي از تناسب گل ها گشيد.
عصر مرا با دريچه هاي مكرر وسيع كرد.
ميز مرا زير معنويت باران نهاد.
بعد، نشستيم.
حرف زديم از دقيقه هاي مشجر.
از كلماتي كه زندگي شان ، در وسط آب مي گذشت.
فرصت ما زير ابرهاي مناسب
مثل تن گيج يك كبوتر ناگاه
حجم خوشي داشت.
نصفه شب بود، از تلاطم ميوه
طرح درختان عجيب شد.
رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت.
بعد
دست در آغاز جسم آب تني كرد.
بعد در احشاي خيس نارون باغ
صبح شد. سهراب سپهري
آفتابي
لباس لحظه ها پاك است.
ميان آفتاب هشتم دي ماه
طنين برف ، نخ هاي تماشا ، چكه هاي وقت.
طراوت روي آجرهاست، روي استخوان روز.
چه مي خواهيم؟
بخار فصل گرد واژه هاي ماست.
دهان گلخانه فكر است.
سفرهايي ترا در كوچه هاشان خواب مي بينند.
ترا در قريه هاي دور مرغاني بهم تبريك مي گويند.
چرا مردم نمي دانند
كه لادن اتفاقي نيست ،
نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آبهاي شط
ديروز است؟
چرا مردم نمي دانند
كه در گل هاي نا ممكن هوا سرد است؟ سهراب سپهري
